بزرگان دین مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 21
ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم

چرا ثواب حضرت عبدالعظیم برابر با زیارت امام حسین علیه السلام است؟ آیا جایگاه عبدالعظیم مثل امام حسین است؟ حضرت عبدالعظیم چه مقام رفیعی دارد که درباره زیارت هیچ معصومی این ثواب نیامده است؟

در ابتدا باید گفت: باید توجه داشت که آن ثواب ها که برای زیارت عبد العظیم ذکر شده در مقایسه با زیارت ائمه (ع) نیست، زیرا هیچ کسی با آنان قابل مقایسه نیست از این رو امیرمومنان(ع) فرمود: «لا یقاس بال محمد (ص) من هذه الامه احد، و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا؛ (۱) هیچ کس از این امت را با آل محمد نمی‌توان مقایسه کرد. آنان که ریزه خوار خوان نعمت آل محمد اند با آن ها برابری نمی‌توانند».

از این کلام حضرت به روشنی به دست می‌آید که مردم و همه بشر نه تنها نمی‌توانند به مقام ائمه (ع) دست یابند و به جا و مقامی معنوی برسند که آن ها دارند، بلکه همگان ریزه خوار نعمت معنوی آن ها و با آنان قابل مقایسه نخواهد بود. با توجه به این نکته حال باید گفت:

اولا : در مورد دلیل اینکه چرا ثواب زیارت عبدالعظیم حسنی(ع) به مثابه زیارت سیدالشهدا(ع) در کربلا عنوان شده است، باید گفت: حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) حلقه وصل شیعیان در شهرهای مختلف بودند و می توان از ایشان به عنوان سفیر سیار ائمه(ع) یاد کرد.

ایشان از جمله محدثین و علمای برجسته شیعه است که به دلیل مجاهدتهای علمی و تلاش برای رساندن معارف اهل بیت به شیعیان مورد توجه و تأیید ائمه معصوم قرار گرفته است.

امامزاده عبدالعظیم حسنی در بین علما به عنوان محدث مطرح هستند. محدث کسانی هستند که فن جمع آوری احادیث و طبقه بندی روایات را می داند، آن را جمع می کند و یا می نویسد و یا شاگرد تربیت می کند. اما راوی کسی است که در سند حدیث نامش قرار می گیرد ضمن اینکه در محدث اصطلاح ویژه ای است و آن اینکه حدیث را مستقیم می شنود و دیگرانی که از او نقل می کنند راوی می شوند. لذا حضرت عبدالعظیم از محدثین است.

در مورد دلیل اینکه چرا ثواب زیارت حرم عبدالعظیم به مثابه زیارت سیدالشهدا(ع) در کربلاست این نکته نیز قابل توجه است که : ممکن است در مورد سایر امامزادگان بزرگوار نیز روایاتی بوده، اما به دست ما نرسیده است چون ما هر یک از این امامزادگان را به نیت ائمه زیارت می کنیم و ثواب آن محفوظ است. اما روایت ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) به ما رسیده است.

برخی شیعیان نزد امام هادی(ع) رفته و گفتند ما از زیارت کربلا آمدیم – در آن زمان که حاکمیت بنی عباس بود این سفر و زیارت بسیار برای شیعیان مشقت داشت- و حضرت در جواب فرمود که شما در ری زیارت عبدالعظیم را بکنید مثل این است که امام حسین(ع) را زیارت کرده اید.

البته با اینکه حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از نظر علمی در میان علمای شیعه برجسته است اما جنبه امامزاده بودن ایشان در بین مردم غلبه دارد. برعکس، سید مرتضی و سید رضی که از امامزادگان هستند جنبه علمی آنها در بین مردم غلبه دارد.

جنبه دیگر در حق حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) می تواند بحث مأموریتهای ایشان باشد. چرا که حضرت بین شیعیان که در جای جای خطه اسلامی نمی توانستند با هم ارتباط داشته باشند، حلقه اتصال بود. چون ائمه ایشان را قبول داشتند و ممکن است این ثواب ناظر به همین مجاهدتهایی باشد که در راه ارتباط بین شیعیان و رساندن پیام ائمه باشد که از ایشان می توان به عنوان سفیر سیار ائمه یاد کرد.

ثانیا _ ممکن است شرائط خاص زمانى و مکانى، سبب گردیده باشد، که آن همه فضیلت برای زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) ذکر شده آن را مانند فضیلت زیارت سیدالشهداء (ع) محسوب داشته و این درک فضیلت را مخصوص آن زمان قرار داده باشد؛ زیرا متوکل عباسى و برخى دیگر از حکام جور، پس از تخریب بارگاه امام حسین (ع)، براى جلوگیرى از زیارت آن بزرگوار، مأموران دژخیم و جلادى را، به مراقبت و نگهبانى گماشته بودند، که به صغیر و کبیر رحم نمى کردند و جان افراد در خطر کشته شدن قرار می گرفت و حتى زائرین زیادى را، بی رحمانه به خاک و خون کشیده بودند.

چه این که مسئله لزوم پایگاه سازى و تشکیل مراکز تجمع نیروها و اجتماعات، موضوعى است، که به طور کلى از اخبار و احادیث به دست مى آید، روشن مى شود که ائمه اطهار (ع) دوست می­داشتند، شیعیان با هم باشند، گرد هم جمع شوند، مذاکره کنند، و براى حفظ کیان تشیع و نشر معارف و گسترش مکتب، فعالیت هاى دینى و تبلیغى و اجتماعى داشته باشند.

پی نوشتها:

۱. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین قم ۱۳۷۵ ش، خطبه ۲

منبع: مهر نیوز

ادامه مطلب
بزرگان دین مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 23
زندگانی حضرت عبدالعظيم حسني

ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن حسن بن زيد بن حسن بن علي بن ابيطالب ـ عليهما السّلام ـ از سادات حسني و از بزرگان اين خاندان و مورد احترام امامان عصر خود و از راويان موثق بوده است. زندگي امامزاده عبدالعظيم حسني از حيث تولّد، تعداد اماماني كه وي آنان را درك كرده و نيز تاريخ وفاتش به طور مشخص و معين در منابع ذكر نشده است و هر آنچه هست مورد اختلاف است. برخي تولد ايشان را در سال ۱۷۳ هجري قمري در زمان امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ در مدينه دانسته اند و بنابراين نقل، آن جناب ده ساله بوده اند كه امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفته است. [۱]

برخي ديگر از منابع تولد وي را در سال ۲۰۲ هجري دانسته اند وليكن مأخذ آن را ذكر نكرده اند و اين گفته مدرك درستي ندارد، زيرا حضرت عبدالعظيم راوي هشام بن حكم است و او در سال ۱۹۸ هجري در گذشته است و به گفته برخی منابع حضرت عبدالعظيم محضر مبارك حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را نيز درك نموده و حال اين كه آن جناب در سال ۲۰۳ هجري به شهادت رسيدند. [۲] در مقابل چنين منابعي كه ذكر نموده اند ايشان ايام زندگاني حضرت امام موسي بن جعفر و امام رضا ـ عليهما السّلام ـ را درك نموده است.

مؤلف كتاب روح و ريحان مي نويسد كه حضرت عبدالعظيم حسني خدمت سه امام از ائمه ـ عليهم السّلام ـ يعني امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهم السّلام ـ را درك كرده و هرگز و به طور تحقيق خدمت حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ شرفياب نشده است و بعضي از رواياتي كه آن جناب از حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است به واسطه اصحاب است. [۳]

شيخ طوسي عبدالعظيم حسني را در رجال خويش در زمرة اصحاب امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهما السّلام ـ ذكر كرده است [۴] و آنچه از منابع در رابطه با آن جناب به دست مي آيد اين است كه: وي فرزند عبدالله بن علي از نوادگان امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ و نام مادرش فاطمه بنت عقبة بن قيس بود. حضرت عبدالعظيم از همسرش به نام خديجه بنت قاسم بن حسن بن زيد كه دختر عموي خويش بود. [۵]

پسري داشت به نام محمد كه وي نيز همانند پدر بزرگوارش فردي زاهد و شريف بود [۶] و دختري داشت به نام «ام سلمه» كه همسر محمد بن ابراهيم بن ابراهيم بن حسن گرديد. [۷] و به طور قطع زندگاني وي مصادف بود با ايام زندگاني دو امام معصوم يعني امام جواد و امام هادي ـ عليهما السّلام ـ. و از طرف آن بزرگواران شديداً مورد احترام و محل اعتماد و اطمينان بوده است، وي نيز در تعظيم و اكرام آن حضرات اهتمام فراوان داشت. او دين خود را به محضر امام هادي ـ عليه السّلام ـ عرضه داشت كه حضرت فرمودند: به خدا قسم اين همان ديني است كه خداوند نسبت به بندگانش به آن رضايت داده است. [۸]

بنابر آنچه از مطالب تذكره نويسان اسلامي بر مي آيد حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه الرحمه ـ در حدود سال ۲۵۰ ه‌ ق بر حسب امر مبارك امام علي النقي الهادي ـ عليه السّلام ـ براي ترويج و تبليغ احكام دين مبين اسلام و پيشوائي جماعت شيعيان از عراق وارد شهر ري گرديد [۹] نجاشي در رجال خويش از احمد بن محمد بن خالد برقي روايت كرده است كه:

عبدالعظيم حسني از ترس سلاطين جور وارد ري شد و به طور مخفيانه در خانه مردي از شيعيان در منطقه “سكة الموالي” اقامت گزيد و در آنجا روزها را روزه و شب ها را به نماز مي گذرانيد و مخفيانه از آن خانه خارج شده و قبري كه متعلق به يكي از اولاد حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ بود را زيارت مي كرد تا اين كه شيعيان يكي پس از ديگري وي را شناختند و در نهايت يكي از شيعيان در خواب حضرت رسول اكرم ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ را ديد كه فرمود: از فرزندان من مردي از ” سكة الموالي” به باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب حمل شده و در زير درخت سيبي دفن خواهد شد و اشاره به مكاني كرد كه آن جانب در آنجا دفن گرديده است.

آن مرد شيعي براي خريد آن درخت و اطراف آن از صاحبش به آنجا رفت. صاحب باغ گفت به چه منظور مي خواهي آنجا را بخري مرد رؤياي خود را تعريف كرد صاحب باغ گفت من نيز همانند آن رؤيا را ديده ام و بدين جهت اين درخت را با باغ به آن مرد بزرگوار (يعني عبدالعظيم حسني) و جميع شيعيان وقف نمودم كه در آنجا دفن شوند.

چون حضرت عبدالعظيم وفات يافت در جيبش نوشته اي يافتند كه خود در آن چنين نوشته بود “أنا ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب ـ عليهم السّلام ـ”.[۱۰]

در مورد تاريخ وفات حضرت عبدالعظيم حسني، برخي منابع ذكر كرده اند كه وي به دست عمّال سلطان عباسي به شهادت رسيده است. به طور دقيق مشخص نيست ولي چون از اخبار به دست مي آيد كه وي در زمان المعتز بالله عباسي (متوفي ۲۵۵ هجري) هجرت كرده و حضرت امام هادي در سال ۲۵۴ هجري به شهادت رسيده اند و توقف آن بزرگوار در ري زياد طولاني نبوده است لذا مي توان نتيجه گرفت كه وفات حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ در حدود سال هاي ۲۵۴ و ۲۵۵ هجري واقع شده باشد. [۱۱]

عبدالعظيم حسني در ايام زندگي خود تأليفاتي هم داشته كه نام دو كتاب او براي ما حفظ شده است يكي از آنها كتابي است به نام “خطب امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ” كه نجاشي در رجال خود آن را ذكر كرده [۱۲] و دوم كتابي به نام “يوم و ليله” مي باشد كه در رساله صاحب بن عباد ذكر شده است. [۱۳]

براي حسن ختام، روايت معتبري كه در رابطه با زيارت قبر حضرت عبدالعظيم حسني از امام علي النقي ـ عليه السّلام ـ وارد شده را ذكر مي كنيم:

به سند معتبر منقول است كه شخصي از اهل ري خدمت حضرت امام علي النقي ـ عليه السّلام ـ، مشرف شد حضرت فرمود: كجا بودي. وي عرض كرد: به زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ رفته بودم. حضرت فرمودند:

اما انك لو زرت قبر عبدالعظيم لكنت كمن زار قبر الحسين ـ عليه السّلام ـ.

اگر زيارت مي كردي عبدالعظيم را، هر آينه مانند كسي بودي كه زيارت كرده باشد امام حسين ـ عليه السّلام ـ. را. [۱۴]

پي نوشتها:

[۱] . رباني، هادي و زماني نژاد، شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني -عليه السلام- و شهر ري، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲، ص۱۰۸.

[۲] . عطاري قوچاني، عزيزالله، زندگي نامه حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ، چاپخانه حيدري، چاپ اول، ص ۶۴.

[۳] . واعظ تهراني كجوري، محمدباقر، روح و ريحان، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲. مجموعه آثار كنگره حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ، ج ۳، ص ۳۹۷.

[۴] . طوسي، محمدبن حسن، رجال طوسي، چاپ حيدريه نجف اشرف، ۱۳۸۰ هجري، ص ۴۱۷ و ۴۳۳.

[۵] . صحفي، سيدمجتبي و زماني نژاد، علي اكبر، شناخت نامه حضرت عبدالعظيم حسني، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲، ج ۹. ص۲۰۶.

[۶] . حسيني، جمال الدين احمد بن علي ابن عقبه، عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، بيروت، منشورات دارمكتبة الحياة، ص ۱۱۲.

[۷] . عطاري، عزيز الله، “پيشين”، ص ۶۵.

[۸] . موسوي خوانساري، محمدباقر، روضات الجناب، بيروت، دارالمعرفة، ج ۴، ص ۲۰۷ و ۲۰۸.

[۹] . زماني نژاد، علي اكبر و حافظيان، ابوالفضل شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السّلام ـ و شهر ري، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۱۸۸.

[۱۰] . نجاشي، ابوالعباس احمد بن علي، رجال نجاشي، مؤسسه النشر الاسلامي لجماعه المدرسين بقم، سال ۱۴۰۷ هجري، ص ۲۴۷ و ۲۴۸، شماره ۶۵۳.

[۱۱] . زماني نژاد، علي اكبر و حافظيان، ابوالفضل، شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السّلام ـ و شهر ري. همان، ج ۱۳، ص ۱۸۹.

[۱۲] . رجال نجاشي، همان، ص ۲۴۷.

[۱۳] . زماني نژاد، شناخت نامه، همان، ج ۱۳، ص ۳۱۹.

[۱۴] . موسوي خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، همان، ج ۴. ص ۲۱۱.

منبع: مهر نیوز

ادامه مطلب
بزرگان دین مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 29
حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

برخی شیعیان نزد امام هادی(ع) رفته و گفتند ما از زیارت کربلا آمدیم و حضرت در جواب فرمود که شما در ری زیارت عبدالعظیم را بکنید مثل این است که امام حسین(ع) را زیارت کرده اید.

پرسش: حضرت عبدالعظيم حسني كه بود و كجا مي زيست و چگونه و در چه تاريخي به شهادت رسيد؟

حضرت عبدالعظيم بن عبداللّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب، از بزرگان روات و علما و صاحب ورع و تقوا است و از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادي (ع) و احاديث بسيار از ايشان روايت كرد. در منزلت و مقام وي آمده است كه مردي از اهل ري به خدمت حضرت علي بن محمد النقي امام هادي (ع) رفت.

حضرت پرسيد: كجا بودي؟ او گفت: به زيارت امام حسين(ع) رفته بودم.

امام فرمود: اگر قبر عبدالعظيم را كه نزد شما است زيارت مي كردي مانند كسي بودي كه امام حسين (ع) را زيارت كرده باشد. (۱)

احمد بن خالد برقي مي گويد: عبدالعظيم حسني از دست حاكم و سلطان زمان خودش فراري شد و در خانه مردي از شيعيان در ري پنهان شد. در آن خانه عبادت مي كرد و روزها روزه مي گرفت و شب ها به عبادت مي پرداخت و مخفيانه از خانه براي زيارت قبري كه نزديك محلّ سكونت وي بود، بيرون مي رفت و مي گفت : اين قبرِمردي از فرزندان موسي بن جعفر است. كم كم خبر ايشان در بين شيعيان پخش شد و گروه گروه به ديدار حضرت عبدالعظيم مي آمدند.

شخصي از شيعيان پيامبر را در خواب ديد كه فرمود: مردي از فرزندان من نزد درخت سيب درباغ عبدالجبار بن عبدالوهاب دفن خواهد شد. حضرت عبدالعظيم مريض شد و بعد از مدتي فوت كرد و در جيب لباسش نوشته اي يافتند كه در آن نوشته بود: من ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبداللّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب (ع) هستم. (۲)

حضرت عبدالعظيم از نوادگان حضرت امام حسن(ع) مي باشد و از اصحاب امام جواد و امام هادي (ع) بود و عقايد خود را بر امام هادي (ع) عرضه داشت و امام او را تأييد كرد. مناسب است ما اين روايت را نقل كنيم. شيخ صدوق (ره) و غير ايشان از جناب عبدالعظيم روايت كرده اند كه فرمود: بر آقاي خودم، حضرت امام هادي (ع) وارد شدم. چون مرا ديد فرمود: مرحبا به تو اي ابوالقاسم! تو وليّ ما هستي. عرض كردم : اي فرزند رسول خدا! مي خواهم دين خود را بر شما عرضه كنم. اگر مورد پسند شما است تأييد بفرماييد و اگر ناپسنداست راهنماييم كنيد.

من عقيده دارم خدا، واحد و يگانه است و مثل و مانندي ندارد و جسم و صورت و عرض و جوهر نيست، بلكه پديدآورنده اجسام و صورتهاست. پروردگار و مالك هر چيزي است. او مالك و صاحب هر چيزي است.

عقيده دارم محمد(ص) پيامبر و رسول و آخرين آنان است و بعد از او پيامبري نخواهد بود و تا روز قيامت دين آن حضرت اسلام خواهد بود و شريعت ديگري نخواهد بود.

عقيده دارم امام و خليفه و وليّ امر بعد از پيامبر(ص) اميرالمؤمنين (ع) و بعد از آن حسن (ع) و بعد حسين (ع) و علي بن الحسين و بعد محمد بن علي و سپس جعفر بن محمد و بعد موسي بن جعفر و بعد علي بن موسي و سپس محمد بن علي است و بعد شما را امام مي دانم.

حضرت فرمود: بعد از من پسرم حسن و بعد از او مهدي (ع) خواهد بود كه كسي او را نمي بيند و از نظرها غائب خواهد بود و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد پس از اين كه پر از ظلم و جور شده باشد.

گفتم : عقيده دارم دوست ايشان دوست خداست و دشمن ايشان دشمن خدااست و اطاعت ايشان واجب ومعصيت اينان معصيت خدا است.

عقيده دارم معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان حق است و قيامت خواهد آمد و همه زنده خواهيم شد.

پس امام هادي (ع) فرمود: اي ابوالقاسم! به خدا اين است دين پسنديده ثابت. بر همين اعتقاد بمان. خداوند تو را براين اعتقاد محافظت كند. (۳)

حضرت عبدالعظيم (ع) در حدود سال ۲۵۰يا ۲۵۲از دنيا رفت. (۴)

پي نوشت ها:

۱.شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج ۱ ص ۲۴۶.

۲.الخوئي، معجم رجال الحديث، ج ۱۰ ص ۴۶.

۳.منتهي الآمال، ج ۲ ص ۳۹۲.

۴.محمد جواد نجفي، ستارگان درخشان، ج ۴ ۲۱۹.

منبع: مهر نیوز

ادامه مطلب
قرآن و اهل بیت مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 27
شأن نزول سوره کوثر

امام فخر رازى در ذیل آیه إنّا أعطیناک الکوثر می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.

 

سوره کوثر

إنّا أعطیناک الکوثر، فصلّ لربّک وانحر، إنّ شانئک هو الأبتر

در شأن نزول این سوره گفته شده:

زمانى که رسول‌(صلی الله علیه وآله) دو تن از فرزندان خود به نام‌هاى عبد‌اللّه و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، براى تضعیف او، زبان طعن و شماتت، گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند،که در لغت عرب به «مقطوع النسل» اطلاق می‌شود.۱

کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.۲

البته آن خیر کثیرى که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند؛ مالک آن شده است، در آیه اول مشخص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیید آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

براى کلمه (کوثر) در این سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ذکر می‌کند.۳ اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکى از مصادیق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

کوثر، صیغه مبالغه است. یعنى اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر است، استوانه برکت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى دادیم که اگر همه فضایل و سجایاى انسانى را مجسم کنند، زهرا می‌شود.

اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است برا ى خدا!

کوثر از ریشه کثرت است و برچیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است

امام فخر رازى در ذیل آیه می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.۴

آرى فاطمه، چگونه خیر کثیر نباشد که از این نهر کوثر، صدها و بلکه هزاران جوى زلال و روشن، منشعب است.

حسن ختام این بخش، آن که نزول چنین سوره‌اى و چنین تعبیر بلندى (کوثر) درباره فاطمه در عهد جاهلیت عربى که «زن» نه تنها از کم‌ترین حقوق انسانى برخوردار نبود، بلکه تولد دختر مایه ننگ و سرافکندگى بود و دختران، زنده به گور می‌شدند، نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب حیات بخش اسلام است.

موجودى که می‌تواند منشأ این مقدار خیر و برکت در تاریخ بشریت باشد. موجودى که بنده ف این برگزیده خدا و اشرف مخلوقات عالم، باید به شکرانه برخوردارى از آن، در برابر پروردگارش، سربرخاک بساید.

به راستی در کدامین مکتب می‌توان چنین قرب و منزلتى براى زن یافت؟۵

 

پی نوشت ها :

۱٫ ابن منظور، لسان العرب/۳۶٫

۲٫ طبرسی، مجمع البیان فى علوم القرآن، ۵/۵۴۹٫

۳٫ علامه طباطبایی، المیزان، ۷/۳۷۰٫

۴٫ امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۳۲/۱۲۲٫

۵٫ سید جواد ورعی، کوثر، محبوبه است/۶۳؛ ماهنامه پیام زن.

 

منبع : سایت شبکه قرآن

ادامه مطلب
داروخانه مذهبی مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 22
دعاهای طلایی جهت بخت گشایی

دعاهای طلایی جهت بخت گشایی

 اذکار و دستورالعمل بخت گشایی و ابطال سحر را روز های یکشنبه ، پنج شنبه و جمعه (طلوع آفتاب) انجام دهید.(هرساعتی میتوانیدانجام دهیدولی طلوع آفتاب بهترین زمان است) روز شروع به اذکار از ایام منحوسه مانند قمر در برج عقرب نباشد. برای دانستن ایام منحوسه به تقویم های نجومی رجوع نمائید یا از اهل خبره ، آن را جویا شوید.

هشدار:  این دستورالعمل ها از منابع معتبر استخراج شده است از عمل کردن  به آنها غفلت نورزید تا  نتیجه مطلوب را به دست آورید و از مراجعه به افرادی که تحت عنوان رمال و دعا نویس فعالییت می کنند، خود داری نمایید، زیرا از مراجعه به آنان، جز هدر دادن وقت و پولتان ، چیزی عایدتان نخواهد شد.

دستوراتی جهت بخت گشایی دختران

شمارۀ ۱
۱-جهت بخت گشایی ذکریالطیف راهرروز ۱۲۹مرتبه بخواند.

۲- آیه وَ أَنکِحُواْ الْأَیَامَى‏ مِنکمُ‏ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکمُ‏ وَ إِمَائکُمْ  إِن یَکُونُواْ فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ( ۳۲نور) را بهوقت اذان بخواند .

شمارۀ ۲

این آیه  شریفه زیر را به جهت بخت گشایی بر کاغذ بنویسید و با گلاب بشویید و بخورید :

«وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلا اَصْحابَ الْقَرْیَةِ اِذْ جائَهَا الْمُرْسَلوُنْ»

( خواهران عزیز دقت بنمایند که نوشتن ادعیه باید در زمان سعد و با یک شرایط خاص نوشته شود)

شمارۀ ۳

دعایی دیگر جهت بخت گشایی،چنانچه دختر خانمی هنوز شوهر نکرده باشه و یا خواستگاری هنوز برایشان نیامده و و یا آمده وهنوز کار به پایان نرسیده و  به خانه بخت نرفته است به مدت چهل روز  بعد از هر نماز واجب بلافاصله بدون اینکه با کسی حرف بزند یک صلوات بفرستد و هفت مرتبه این آیه مبارکه را تلاوت کند.

رَبِّ لا تَـذَرنی فَـرداً وَ اَنتَ خَیرُا لوارثـیـن  (سوره انبیا آیه هشتاد نُه)

انشاءالله به زودی به خانه بخت می رود.تذکر: در زمان خاصی که نماز نمی خوانند از خواندن آیه مبارکه خودداری فرمائید،بعدازغسل  باقیماندۀ چهل روز را بجا بیاورید.

 شمارۀ۴

دعایی دیگر جهت آمدن خواستگارمناسب و بخت گشایی

از امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است: که اگر دختری در خانه مانده باشد و کسی به خواستگاری نیاید سوره احزاب را بر پوست آهو یا پاره ای کاغذ بنویسد و در کوزه ای کوچکی قرار داده و آن کوزه را در خانه ای که آن دختر زندگی می کند قرار دهد پس خواستگار آن دختر زیاد شود ، همچنین برای سریع آمدن خواستگار نیز همین طریق مفید است. انشاء الله

 شمارۀ ۵

برای گشایش بخت بسته٬ آیات زیر را بر کاغذ بنویسد و بر گردن آویزان کند:

۱-سوره فتح آیات ۱ و ۲
۲- تمام سوره نصر
۳-سوره روم آیه ۲۱ ( و من آیاته ان … لقومٍ یتفکرون )
۴-سوره مائده آیه ۲۳ ( ادخلوا علیهم الباب … ان کنتم مومنین)
۵-سوره قمر آیات ۱۱ و ۱۲ ( ففتحنا ابواب السمائ … علی امر قدر قدر )
۶-سوره طه آیات ۲۵ تا ۲۸ ( قال رب اشرح لی … یفقهوا قولی )
۷-سوره کهف آیه ۹۹ ( و ترکنا بعضهم … فجمعنا هم جمعاْ )
۸-سوره توبه آیات ۱۲۸ و ۱۲۹ ( لقد جاء کم رسولٌ … و هو رب العرش العظیم )
پس از آویزان کردن این جمله به آن اضافه شود:
کذلک حللت فلان بنت فلانه ( ترجمه : بدین ترتیب فلان دختر فلانه را آزاد کردم توضیح : بجای فلان نام دختر و بجای فلانه نام مادر وی را می بایست نوشت)

 شماره ۶

آیه ای بسیار مجرب جهت بخت گشایی دختران :
آیه : إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَن تَزُولَا  وَ لَئنِ زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ  إِنَّهُ کاَنَ حَلِیمًا غَفُورًا(۴۱فاطر) را بمدت ۴۰ روز روزی  ۴۰  مرتبه خوانده شود.

شمارۀ۷

برای بخت گشایی دختران نقل شده از عارف عالیقدر آیت الله شوشتری :
دعای یستشیر را ۴۰ روز با توجه و تدبُّر در معنی آن بخوانند (بهتر است بعد از نماز صبح باشد)

 شمار۸

از آیت الله بهجت جهت بخت گشایی دختران جوان دستوری خواستند. در جواب فرمودند:
آیه «رَبّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتّقینَ إِمامًا»(سوره فرقان آیه   ۷۴) را زیاد بخوانند.

بار دیگر هم از ایشان سوال کردند دستور دیگری فرمود:
فرمود: نماز جعفر طیار بخواند و پس از آن دعایی که در کتاب زادالعماد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود بخواند و بعد به سجده برود و تلاش کند که حتما گریه کند(هرچند کم) و همین که چشمش را اشک گرفت حاجت خود را از خدا بخواهد. این کار را تا زمانی که حاجتش روا شود انجام دهد.

دعا برای باز شدن بخت

شمارۀ۹

جهت بخت گشایی و آمدن خواستگارمناسب

۱- دعای مقنعه را روزها گوشه روسری و یا مقنعه و شبها زیر بالش قرار دهد.
۲- روزی ۱۱۰ مرتبه آیه ۹ سوره آل عمران را تا (( لایخلف المیعاد)) بخواند و سپس بگوید اجمع بینی و بین زوج المومن) )
۳- روزی دو مرتبه سورد یس و یا ۴۰ مرتبه حمد بخواند و به حضرت زینب ( سلام الله علیها ) هدیه دهد و هر روز بگوید  به حق علی و فاطمه بر شما همسری خوب برایم بفرست
۴- انگشتر شرف الشمس دست کند

شمارۀ ۱۰

ختم بسم الله الرخمن الرحیم به تعداد دوازده هزار مرتبه . بهترین زمان برای این ختم بعد از نماز صبح جمعه و یا شب های ماه رمضان به ویژه شب قدر می باشد. ابتدا غسل کرده و پس از غسل رو به قبله نشسته و صد صلوات می گو ید و یک مرتبه آیه الکرسی تلاوت می کند و به اطراف خو د می دمد و سپس دوازده هزار مرتبه ذکر بسم الله الرحمن الرحیم می گوید. ( این ذکر را کامل بگوید و گفتن بسم الله کافی نیست )

و پس از آن دو رکعت نماز حاجت بخواند و بعد از نماز ، حاجت ( یا حاجات ) خود را بخواهد و صد مرتبه صلوات گوید و ختم را تمام نماید. (بخت گشایی برای دختران و پسران)   اگر کسی این ختم را به درستی انجام دهد تا ۴۸ ساعت بعد از ختم خواب معنوی خوبی خواهد دید و در خواب پاسخ خود را خواهد گرفت. و اگر کسی خوابی در مورد حاجت خودش ندید این ختم دو باره انجام دهد.(در ضمن این ختم برای هر حاجتی بسیار مجرب است)

شمارۀ ۱۱

سوره احزاب را نوشته درون کوزه تازه و آب ندیده قرار دهید.(بر روی کاغذ سفید و بدون خط نوشته شود)قبل از گذاردن نو شته در داخل کوزه ، آب زمزم را با اندکی تربت مخلوط نموده  و درون کوزه بریزید. وقتی آب جذب کوزه شد نوشته را به همراه چوب انار تازه داخل کوزه بگذارید و بعد درب آن را با خمیری که با آب زمزم درست شده محکم کنید و بر روی آن کمی تربت امام حسین علیه السلام قرار دهید).(بخت گشایی ویژه دختران)

شمارۀ ۱۲

بسیار استغفار نماید حد اقل روزی صد بار .( دختران و پسران)

شمارۀ ۱۳

ختم صلوات چهارده هزار مرتبه درچهل روز روزی سیصدوپنجاه بار.( ویژه دختران)

شمارۀ ۱۴

نگین فیروزه که بر روی آن  الملک لله   و در زیر آن   الواحدالقهار   حک شده باشد در دست کنید یا به همراه داشته باشید. به خصو ص به هنگام آمدن خواستگار.(دختران و پسران)

شمارۀ ۱۵

دستورالعمل دعای چهل کلید را انجام دهید. (دعای چهل کلید برای بخت گشایی ، محبت بین زن و شو هر ، دفع سحر و جادو ، محفوظ ماندن از تمامی بلاها و مکر مکاران و سحر ساحران می باشد) تو ضیح آن در همین وبلاگ آمده است.(بخت گشایی دختران و پسران)

شمارۀ ۱۶

مادر نماز هفت بانو بخواند . این نماز توسل به بانوان حریم سر ملکوت است که عبارتند از ۱.حضرت خدیجه ۲. حضرت فاطمه (س)۳. فاطمه بنت اسد (س) مادر حضرت علی ۴. ام البنین (س)مادر قمر بنی هاشم ۵. حضرت زینب (س) ۶. حضرت معصومه مدفون در قم ۷. نرجس خاتون مادر امام مهدی(عج ) این نماز به منظور ازدواج دخترها و پسرها توسط مادر آنها خوانده می شود. بهترین زمان آن یکی از روز های پنج شنبه یا جمعه بعد از نماز صبح می باشد که به مدت چهار هفته(یعنی چهار پنجشنبه یا چهار جمعه)خوانده می شود.

مادر برای هر یک از هفت بانوی والامقام دو رکعت نماز به جا آورد و پس از هر دو رکعت صد صلوات بفرستد ، می تواند به جای صلوات سوره مبارکه یس  را (یک بار) تلاوت کند این سوره هفت مبین دارد در انتهای هر مبین دست ها را به سوی آسمان بلند کرده و بگوید به حق حضرت خدیجه به من عروس یا دامادخوب عطا فرما.درهر مبین خداوند را به حق یکی از بانوان سوگند دهد. ( پسران و دختران) (این ختم را باید مادر انجام دهد اگر کسی مادرش همکاری نمی کند و یا درقید حیات نیست  از این دستورالعمل صرف نظر نماید) در ابتدا و انتهای ذکرها ، دعاها و آیات بیان شده چهارده صلوات ذکر شود.

صلوات رمز استجابت دعاست و عدد ۱۴ به تعداد چهارده معصوم آمده که خود مقدس و راه گشاست.

چه کنیم بخت ها راحت تر  باز شوند :

خداوند فرموده است : دوست دارم بنده من به در گاه من بسیار دعا کند که نوع دعا و شرایط دعا مهم است.

برای هر دعایی یک سازمان خاصی وجود دارد که از نوع دعا استفاده می شود. از عوامل قوی برای استجابت دعا این است :  اگر کسی خدا را به اسم اعظم او صدا بزندحاجتش روا می شود.در روایات آمده که اسم اعظم در سوره حمد است. برخی  یا حی یا قیو م  بعضی   ذوالجلال و الاکرام  و عده ای  بسم الله الرحمن الرحیم  را اسم اعظم دانسته اند. گروهی می گویند اسم اعظم در سوره های حمد ، توحید  و قدر و در آیه الکرسی می باشد. بعضی سه آیه آخر سوره حشر و سه آیه آخر سوره بقره گفته اند.
اگر این آیات به صورت ترکیبی به مدت چهل روز بعد از نماز صبح تلاوت شود قویا اثر گذار است. هر گاه نماز صبح در اول وقت خوانده شود چهار رکعت محسوب می شود زیرا آن وقت ، زمان جا به جایی دو فرشته کاتب است یعنی جابه جایی کاتبان اعمال شب با کاتبان اعمال روز است. به خاطر همین نماز صبح که دو رکعت است هرگاه در اول وقتش اقامه شود در دو جا نوشته می شود و چها رکعت محسوب می شود.

حال اگر نماز صبح در اول وقت خوانده شود این خود باعث خوشنودی خداوند از آن بنده می گردد و پس از ۱۴صلوات این آیات و سوری که اسم اعظم در آنها وجود داشته و پخش است قرائت گرددچطور ممکن خواسته آن بنده برآورده نشود.مکمل آن هم دستورالعمل هایی است گفته شد:

مانند ختم بسم الله الرحمن الرحیم ، سوره احزاب در کوزه ، نگین فیروزه ، ختم صلوات ، دعای چهل کلید ….. فرد قبل از این که وارد بر موارد فوق شود شروع کند به استغفار کردن ، الهی العفو ـ الهی استغفرالله و اتوب الیه  بگوید.اگر بگویی کسی که با سحر جادو فردی را مجبور می کند که با او ازدواج کنداین چه حکمی دارد؟ درپاسخ می گوییم : این شخص این را بداند که سحر و جادو روزی به انتها رسیده و ابطال می گردد. این کار یعنی سحر و جادو مقطعی است ولی ضربه اش دائمی است .

حال اگر پرسیده شود پس ذکر در این جا چه حکمی را پیدا می کند ؟

در جواب می گوئیم : ذکر باعث وادار کردن شخص نمی شود چون با ذکر از خدا درخواست می کنید و خداوند به برکت آن ذکر دعایتان را اجابت  می رساند. در زمان پیامبر اعظم به وساطت پیامبر دختری به نام دلفا که از مکنت مالی خوب و موقعیت اجتماعی بالائی برخوردار بود به عقد غلامی در آمد.استفاده از آدم های معتبر و افراد امین در امر خواستگاری مهم است. دعای پدر و مادر در حق فرزند مستجاب است. اگر فرزند اعمالی را انجام دهد و موجبات ناراحتی والدین خود را فراهم کند این نارضایتی موجب عدم پیشرفت امور شخص می گردد از جمله امر ازدواج. صله رحم علاوه بر زیادی عمر باعث اجابت دعاست.

صدقه : رفع بلا می کند لذا با صدقه دفع بلا کنید. این را هم توجه داشته باشیداگر در زندگی آدم بدی گیرتان بیفتد این هم بلاست که بر شما نازل شده است. پس با صدقه روزانه دفع هر گونه بلا نمائید. لبا س های روشن به هنگام خواستگاری پوشیده شود بسیار عالی است که نوع رنگ هر شخص را هم می توان از علو م چک نمود که کدام رنگ برای کدام خانم یا آقا بهتر است.

 

 

منبع: خبرنو

ادامه مطلب
بزرگان دین قرآن و اهل بیت مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 40
داستان توبه ی بهلول نبّاش

داستان توبه ی بهلول نبّاش

شیخ صدوق می نویسد:

روزی معاذ بن جبل به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و با چشمانی اشکبار عرضه داشت: یا رسول اللَّه! جوانی زیبا بیرون خانه شما ایستاده و زار زار گریه می کند و می خواهد به حضور شما برسد.

حضرت فرمود: او را نزد من بیاور! جوان با همان حالت گریان داخل شد و سلام کرد.

پیامبر علت گریه اش را پرسید. گفت: یا رسول اللَّه! گناهان بزرگی مرتکب شده ام که شاید خداوند هیچ گاه مرا نیامرزد. حضرت با ناراحتی فرمود:

«وَیحَک یا شابُّ ذُنُوبِک اعْظَمُ امْ رَبُّک؛»

وای بر تو ای جوان! آیا گناهان تو بزرگ تر است یا پروردگارت؟

گفت: ای پیامبر! پروردگارم از همه چیز بزرگ تر است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا مرا به یکی از گناهانت خبر نمی دهی؟

او گفت: یا رسول اللَّه! من هفت سال بود که نبش قبر می کردم و بعد از بیرون آوردن مرده ها کفن آنان را می ربودم تا اینکه دختر جوانی از انصار مرد. من آن شب بعد از نبش قبر وی کفن او را دزدیدم و عریان رهایش کردم. در آن حال، شیطان مرا وسوسه کرد و من به عمل شنیع زنا مرتکب شدم.

هنگامی که گورستان را ترک می کردم، آوازی از آن مرده شنیدم که تمام وجود مرا تحت تأثیر قرار داد و آن صدا این گونه مرا ندا داد: ای جوان! وای بر تو از روز قیامت، هنگامی که خداوند مرا و تو را احضار خواهد کرد. کفن مرا ربودی و از قبر بیرون آوردی و مرا ناپاک رها کردی!

یا رسول اللَّه! من با این اعمال ننگین گمان نمی کنم که هرگز بوی بهشت را استشمام کنم.

پیامبر صلی الله علیه و آله بر او نهیب زد: از من دور شو ای فاسق! می ترسم من نیز به آتش تو بسوزم، چقدر به جهنم نزدیکی!

حضرت رسول صلی الله علیه و آله این سخن را می گفت و همواره با دست به او اشاره می کرد که از حضورش بیرون رود تا اینکه آن جوان از حضور پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون رفت.

جوان گنهکار توشه تهیه کرده و به یکی از کوه های مدینه رفت و دست هایش را به گردن بست. پیوسته داد می زد و می گفت: پروردگارا! تو مرا می شناسی و گناهم را می دانی. خدایا! من پشیمان شدم و به نزد پیامبرت رفتم، اظهار توبه کردم، امّا مرا از خود دور و خوفم را زیاد کرد.

از تو می خواهم به حق نام های بزرگوارت که مرا ناامید نگردانی! چهل شبانه روز می گفت و می گریست تا اینکه خداوند متعال این آیه را نازل کرد:

(وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ؛)[۱]

(بندگان خوب خدا) آنهایی هستند که هرگاه کار ناشایستی انجام دهند یا به خودشان ستم کنند، خدا را یاد می کنند و برای بخشش گناهانشان استغفار می کنند و جز خدا چه کسی گناهان را می آمرزد؟

پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه اصحاب به دنبال آن جوان پشیمان که همان بهلول نبّاش بود، آمد و پذیرش توبه اش را به وی ابلاغ کرد و وعده بهشت به او داد و سپس به یارانش توصیه کرد: گناهان خود را همانند این جوان جبران کنید![۲]

پی نوشت ها

[۱] سوره آل عمران، آيه ۱۳۵٫

[۲] الامالى، صدوق، ص ۴۲، با تلخيص

منبع : ویژگی های پیامبر اعظم (ص)، الخصائص النبویة، ص: ۳۱۷؛ پاک نیا، عبدالکریم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم

ادامه مطلب
مذهبی واجبات و مستحبات 0 دیدگاه تعداد بازدید: 14
اعمال روز هفدهم روز مولود حضرت رسول

روز هفدهم: بنا بر مشهور بين علماى اماميّه، روز ولادت با سعادت حضرت خاتم انبيا محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه و عليه و آله است، و معروف است كه ولادت با سعادتش در مكّه معظمه، در خانه خود آن حضرت، در روز جمعه هنگام طلوع فجر در عام الفيل در ايام سلطنت انو شيروان [مرحوم حاج شيخ عباس (ره) در متن كتاب از انو شيروان به عنوان انو شيروان عادل ياد كرده، و در حاشيه آن توجيهى را در رابطه با عدالت او از مجلسى اول نقل كرده است، ولى با مراجعه به كتب تاريخى به ويژه شاهنامه فردوسى اين معنا به دست ميآيد كه انو شيروان آتش پرست از متكبران و و ستمگران به ملت ايران بوده، و در سه روز صد هزار نفر از مخالفان ستمكاري هايش را به وضع فجيعى كشت از اين جهت، از آوردن كلمه عادل خوددارى كردم و توجيه مجلسى اول را هم مردود ميدانم.

در هر صورت اين روز، روز بسيار شريفى است و براى آن چند عمل وارد است:

اوّل: غسل.

دوم: روزه گرفتن كه براى آن فضيلت بسيارى است، و روايت شده هركه اين روز را، روزه بدارد، خدا ثواب روزه يك سال را براى او بنويسد، و اين روز، يكى از چهار روزى است، كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است.

سوّم: زيارت حضرت رسول صلّى اللّه و عليه و آله از نزديك و دور.

چهارم: زيارت امير المؤمنين عليه السّلام به همان زيارتى كه حضرت صادق عليه السّلام زيارت كرده، و به محمّد بن مسلم تعليم دادند، و در باب زيارات ان شاء اللّه خواهد آمد.

پنجم: هنگاميكه روز بالا آمد، دو ركعت نماز بجا آورد كه در هر ركعت، پس از سوره حمد ده مرتبه سوره قدر و ده مرتبه سوره توحيد بخواند، و بعد از سلام در مصلاّى خود بنشيند، و اين دعا را بخواند: اللّهمّ انت حىّ لا تموت [خدايا تو زنده اى هستى كه هرگز نميرى] و اين دعاى مبسوطى است، چون سندش را منتهى به معصوم نديدم، مراعات اختصار را مهم تر ديدم، هركه خواهان است، به زاد العماد مراجعه كند.

ششم: لازم است مسلمانان اين روز را بزرگ بدارند، و تصدّق و خيرات بنمايند، و مؤمنان را مسرور كنند، و به زيارت مشاهد مشرّفه روند.

سيّد در «اقبال» شرحى از لزوم بزرگداشت اين روز ذكر نموده، و فرموده است:

من طايفه اى از نصارى و جمعى از مسلمانان را يافتم.
كه بزرگداشت فوق العاده اى از روز ولادت عيسى عليه السّلام داشتند، و تعجّب كردم كه مسلمانان روز ولادت پيامبرشان را كه بزرگترين همه انبياست، و به اين مرتبه از عظمت است، چگونه رضايت دهند كه آنرا بسيار بى مايه تر از بزرگداشت نصارى، نسبت به ولادت مسيح برگزار كنند!

 

منبع: عرفان

ادامه مطلب
قرآن و اهل بیت مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 23
جایگاه انسان در قرآن
تمدن ماشینى غرب،و قدرت فزاینده «تكنیك» چشم ها را خیره و عقل هاى ظاهربین را، مبهوت ساخت، ونسل معاصر را بر آن داشت كه به زندگى نیاكان خود با دیده تمسخر بنگرد و آنان را بیچارگانى بیندیشد كه چشم وگوش بسته در جهان زیستند و رفتند؛ حال در این میان از نظر قرآن «انسان» داراى چه جایگاه و ارزشی است؟
تمدن ماشینى غرب،و قدرت فزاینده «تكنیك» چشم ها را خیره و عقل هاى ظاهربین را، مبهوت ساخت، ونسل معاصر را بر آن داشت كه به زندگى نیاكان خود با دیده تمسخر بنگرد و آنان را بیچارگانى بیندیشد كه چشم وگوش بسته در جهان زیستند و رفتند.

قدرت «ماشین» تحول عظیمى در مسأله «تولید» و «مصرف» پدید آورد، و «زراندوزى» و «ثروت یابى» را بطور كامل آسان ساخت و در نتیجه تمایلات درونى انسان هارا تحریك نمود و در این مجال حس طمع و آز انسان بیش از هر حسى، شانس داشت.

توجه به یك حس و نادیده گرفتن دیگر تمایلات درونى، سبب شد كه بسیارى از مرزهاى اخلاقى آسیب پذیرد و كرامت و شرافت انسانى در ثروت وتولید خلاصه گردد.اما قرآن كرامات و شرافت انسانى را در امور زیر خلاصه مى كند.

۱٫ برترى انسان بر تمام موجودات

مكتبى مى تواند براى انسان اصالت قایل  شود كه او را تركیبى از تن و روان، از ماده و معنى، از فنا و بقا بداند و اصولاً مجموع جهان را تألیفى از «ملك» و «ملكوت» بیندیشد، وچهره ظاهرى اشیا او را نفریبد، و مطمئن باشد كه همه آنچه در این عالم هست «صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى».

یك چنین مكتب مى تواند با صداى هر چه رساتر درباره انسان بگوید: (وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى كَثیر مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً) .([۱])
«ما انسان را گرامى داشتیم و او را بر خشكى و دریا مسلط ساختیم و ازروزى هاى پاكیزه نصیبشان ساختیم و بر بسیارى از مخلوقات برترى بخشیدیم».

۲٫ انسان خلیفه خدا در روى زمین

(وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى جاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَیَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ).([۲])
«به یاد آر  هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: مى خواهم در زمین خلیفه اى قرار دهم آنان گفتند: آیا كسى را در زمین جانشین قرار مى دهى كه فساد و خون ریزى كند ما تو را از طریق حمد و ثنا، تسبیح مى گوییم، خدا گفت: من چیزى را مى دانم كه شماها نمى دانید».

مقصود از خلافت از جانب خدا این است كه او با وجود خود وجود خدا، و با صفات و كمالات خود، صفات و كمالات خدا، و با فعل و كار خود، افعال خدا را ترسیم كند وآینه ى ایزدى گردد.

۳٫انسان مسجود ملائكه

خداوند به فرشتگان دستور مى دهد كه بر آدم سجده كنند و از او تكریم وتعظیم خاصى به عمل آورند چنان كه مى فرماید: (وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ ابْلِیسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الكافِرینَ).([۳])
«آنگاه به فرشتگان فرمان دادیم كه بر آدم سجده كنند همگان سجده كردند جز شیطان كه از كافران گردید».

یك چنین فرمان بى جهت و بى ملاك نبوده و اگر آدم گل سرسبد خلقت نبود هرگز مورد تكریم وتعظیم ملائك نبود چیزى كه موجب چنین فرمان شد همان آگاهى آدم از رموز و اسرار جهان آفرینش است، كه فرشتگان را توان تحمل آن نبود و به خاطر همین آگاهى بود كه او خلیفه خدا در روى زمین گشت خلیفه اى كه با دانش و توان خود، توانست مظهر صفات خدا و مجلاى علم و قدرت او گردد و همچنین.

آدم چه گوهر ارزنده و گرانبهایى است كه ملائكه خداوند  كه پیوسته فرمانبر خدا مى باشند و آنى از فرمان او سر نمى پیچند، پیشانى خضوع بر آستان او گذارده و او را تعظیم وتكریم مى كردند.

۴٫ تسخیر جهان براى انسان

۱٫ (أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِى السَّمواتِ وَما فِى الأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً…) .([۴])
«آیا نمى بینید كه خداوند آنچه را كه در آسمان ها و زمین است به نفع شما تسخیر كرده و نعمت هاى برونى ودرونى خود را در حقّ شما تكمیل نموده است».

و در آیه دیگر مى فرماید:
(وَسَخَّرَ لَكُمْ ما فِى السَّمواتِ وَما فِى الأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ…).([۵])
«براى شما آنچه در آسمان و زمین است تسخیر كرده است و همگى از او است».

قرآن در آیات متعددى از تسخیر خورشید و ماه، روز و شب، چشمه ها و دریاها سخن گفته ویادآور شده است كه به خاطر مقام و موقعیتى كه انسان دارد این موجودات بزرگ به سود بشر تسخیر و همگى از آنها بهره مى گیرند چنان كه مى فرماید:

(وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ).([۶])
«خورشید و ماه كه پیوسته انجام وظیفه مى كنند و شب و روز را براى انتفاع انسان تسخیر نمود».

البته  اشتباه نشود. تسخیر كننده بشر نیست، بلكه تسخیر كننده خدا وجهان طبیعت تسخیر شده است و بشر بهره گیر، از این تسخیر مى باشد. این ها تنها یك رشته از ملاكات برترى انسان بر دیگر موجودات است. در این جا ملاكات دیگرى نیز است كه از ذكر آن خوددارى مى شود.([۷]) ( [۸])

پی نوشت
——————————————
[۱] . اسراء/۷۰٫
[۲] . بقره/۳۰٫
[۳] . بقره/۳۴٫
[۴] . لقمان/۲۰٫
[۵] . جاثیه/۱۳٫
[۶] . ابراهیم/۳۳٫
[۷] . منشورجاوید، ج۴، ص ۲۴۰، ۲۴۲، ۲۵۱، ۲۶۲، ۲۷۰٫
[۸] اندیشه های جاوید، ج ۲، ص ۸۰٫

منبع: وبسایت رسمی آیت الله سبحانی

ادامه مطلب
قرآن و اهل بیت مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 26
ارزش و اهميت صلوات

در سوره احزاب آیه ۵۶ خداوند با تاکید می فرماید:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً

خدا و فرشتگان او بر پیامبر اسلام درود می فرستند، شما هم ای کسانی که ایمان آورده اید بر او صلوات بفرستید، و آن طور که باید، تسلیم شوید.»

خداوند در این آیه تاکید می کند که ابتدا من و ملائکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صلوات می فرستیم و به پیروی از ما شما انسانها بر ایشان و آلش سلام و درود بفرستید.

صلوات، عطری است که دهان انسان را خوشبو می کند .

پیامبر اسلام(ص)فرمود:

در قیامت نزدیک ترین مردم به من کسی است

که بیشتر بر من صلوات بفرستد

کنز العمال، ج ۱، صفحه۴۸۹

رسول خدا ، حضرت محمد (صلوات الله علیه) فرمودند :

« مَن نَسَي الصَلاة عَليَ اخطَا طَريقَ الجنَةِ »

« کسي که صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است »

پاداش صلوات:

امام رضا (ع) فرمودند:

صلوات بر محمد وآل او معادل است با پاداش وثواب تسبيح وتكبير گفتن است.

در باب ثواب صلوات روایات فراوانی است که تاکید می کند ده هزار بار حسنه دارد،

رحمت و برکت و لطف و کرامت خدا را به همراه دارد،

معادل با پاداش و ثواب تسبیح و تکبیر خداست، ارتقاء درجه به همراه دارد، معادل سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر است.

این ذکر شریف موجب استجابت دعاست. در بعضی از روایات تصریح شده است كه برای استجابت دعا، آن را با صلوات بر محمد و آل محمد آغاز كنید، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد همواره مستجاب است، خداوند كریم‌تر از آن است كه دعای اول را مستجاب كند و دعای دوم را مستجاب ننماید.

از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شده است كه فرمود:

«اذا كانت لك الی الله سبحانه حاجه فابدء بمسأله الصلوه علی النبی (ص) ثم سل حاجتك، فان الله اكرم من ان یسأل حاجتین، فیقضی احداهما و یمنع الاخری.»

در روایات دیگری آمده است كه  دعایتان را با صلوات شروع و با آن ختم كنید،  تا دعای شما بین دو دعای مقبول واقع شود و مستجاب گردد، زیرا خدا كریم‌تر از آن است كه اول و آخر دعاء را مستجاب كند و وسط آن را مستجاب ننماید.

تمام دعاهای صحیفه سجادیه نیز با صلوات آغاز می شود و یا پایان می یابد.

در برخی از دعاها نیز در اواسط دعا، صلوات فرستاده شده است زیرا ائمه معتقدند صلوات، ذکر برآورده شدن حاجت است و در هر دعایی که صلوات فرستاده شود اجابت آن از سوی خدا حتمی است.

در قسمتی از این دعا می فرمایند:«اللهم صل علی محمد و اله، فی کل اوان وقت و کل و علی کل حال عدد ماصلیت علیه، و افعان ذلک کله بالاضعاف التی لا یحصیها غیرک، انک فعال لما ترید «بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، به شمار درودهایی که بر هر کس نثار فرموده ای و چندین برابر آن به چندین برابر که هیچ کس جز تو شمار آن نداند، که تو هر چه خواهی کنی.»
امام صادق  علیه السلام نیز در باب اهمیت صلوات می فرمایند:«کسی که شهادت بدهد خدایی جز خدایی یگانه نیست و اگر شهادت دهد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خداست، ده هزار حسنه برای او نوشته می شود.» (ثواب الاعمال/ ۳۲)

کیفیت صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

در مورد کیفیت صلوات، روایات فراوانی است که درود و سلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را همراه با آلش مقبول می دانند.

این نوع کیفیت صلوات از منابع شیعه و سنی قابل اثبات است، چنانکه در صحیح مسلم، سن ابن داود ترمذی، نسانی، موطا مالک، مسند احمد و سنن دارمی، از ابومسعود انصاری روایت کنند که گفت:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و با ما در مجلس سعد بن عباده نشست «بشیربن سعده ابونعمان بن بشیر به او گفت: ای رسول خدصلی الله علیه و آله و سلم خداوند ما را فرمان داده تا بر شما صلوات فرستیم، چگونه بر شما صلوات فرستیم؟ راوی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (به گونه ای) ساکت شد که ما آرزو کردیم ای کاش او چنین سوالی نکرده بود سپس فرمود بگویید خداوندا بر محمد و آل محمد صلوات فرست، همان گونه که بر ابراهیم صلوات فرستادی، و بر محمد آل محمد فزونی بخش، همان گونه که بر ابراهیم در جهانیان فزونی دادی.

در کنزالعمال نیز از عایشه روایتی است که همین مضامین روایت قبل را دارد.

از حضرت علی  علیه السلام نیز روایت است که ایشان فرمودند «اصحاب گفتند ای رسول خدا چگونه بر شما صلوات فرستیم که فرمود «بگویید: خداوندا بر محمد و آل محمد صلوات فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم صلوات فرستادی، راستی که تو ستوده و والایی، و بر محمد و آل محمد فزونی بخش، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم فزونی دادی، براستی که تو پسندیده و عظمایی» (کنزالعمال)

ابوحمزه ثمالی از کعب بن عجره حدیث می کند، آنگاه که آیه صلوات بر پیامبر نازل شد، گفتیم: یا رسول ا… ما می دانیم که چگونه بر شما سلام دهیم اما کیفیت صلوات بر شما چگونه است. حضرت فرمودند که بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی آل ابراهیم انک حمید مجید اللهم بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی آل ابراهیم انک حمید مجید.»

منبع : تفسیر منهج الصادقین، ج ۷، ص ۳۳۵/ سنن ابن ماجه ج۱، ص ۲۹۳

برجستگی «آل پیامبر» در این حدیث و حضور قطعی ایشان در کنار پیامبر(صلوات الله  علیه) به هنگام درود بر آن حضرت نشان از رفعت مقام آنان و حضور دائمی عترت در کنار سنت پیامبر(صلوات الله  علیه) دارد.
در اهمیت این حضور باید گفت، پیامبر صلواتی را که شامل آل و خاندان آن حضرت نباشد نکوهش کرده و از آن به صلوات «ابتر و ناقص» یاد کرده است. به عنوان مثال، ابن حجر هیثمی که از بزرگان اهل سنت است، روایت کرده که پیغمبر فرمود: «بر من درود ناتمام نفرستید.» گفتند: درود ناتمام چیست؟
فرمود: «اینکه بگویید اللهم صل علی محمد ناقص است پس بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد

منبع : تفسیر، ۷ نمونه، ج ۱۷، ص ۳۱۹

در تفسیر «الدر المنثور، سیوطی هجده حدیث از پیامبر نقل شده که بر اساس آن «آل محمد» را به هنگام صلوات باید ذکر کرد.

منبع : تفسیرالمیزان، ج ۱۶، ص ۵۱۷

در روایتی دیگر، قبولی نماز مشروط به صلوات بر پیامبر و خاندان او معرفی شده و آمده است: «هر کس نماز بگزارد و در آن بر من و اهل بیتم صلوات نفرستد، نمازش قبول نیست.

منبع : الصواعق المحرقه، ص ۱۴۷-۱۴۶

 

ارزش و اهميت صلوات

اهمیت صلوات

صلوات شعار رسمی مسلمانان است که هر صبح و شام بارها در بهترین عبادت خویش (نماز) آن را تکرار می کنند. صلوات پیوسته خداوند و فرشتگان بر پیامبر و امر تأکیدی به مؤمنان بر تداوم صلوات بر ایشان را تسلیم بودن در برابر فرمانهای پیامبر(صلوات الله  علیه) جلوه دیگری از این اهمیت است. «یاایها الذین ءامنوا صلوا علیه و سلموا تسیماً»
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که ابوبصیر سؤال کرد: منظور از صلات بر پیامبر(صلوات الله  علیه) را فهمیده ایم، اما معنی تسلیم بر او چیست؟ امام فرمود: «منظور تسلیم بودن در برابر او در هر کار است.»

منبع:تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ج ۷، ص ۵۷۹

 از صلوات، در روایات به عنوان «برترین اعمال» یاد شده، چنانکه خوارزمی در «مناقب» خود از ابوعلقمه نقل کرده که روزی پیغمبر(صلوات الله  علیه) نماز صبح را با ما گزارد و بعد از آن به ما رو کرد و فرمود:
«ای یاران، من دیشب عموی خود حمزة بن عبدالمطلب و برادرم جعفربن ابیطالب را در خواب دیدم. از ایشان پرسیدم: فدایتان شوم، کدام اعمال را برتر یافتید؟ گفتند: بهترین اعمال را در سه چیز یافتیم: صلوات بر شما، آب دادن تشنگان و دوستی علی بن ابیطالب(علیه السلام)

منبع : منهج الصادقین، همان، ص ۳۶۱

 در روایتی دیگر که اهمیت صلوات را نشان می دهد، از امام صادق(علیه السلام) به نقل از پیامبر(صلوات الله  علیه) می فرمایند: «هر که نزد او نام من آورده شود و او صلوات بر من نفرستد، حق تعالی او را از بهشت دور گرداند.»

منبع : اصول کافی، کلینی، ج ۲، ص ۳۹۵

البته چنین عقوبت سنگینی از آن کسی است که عمداً و از روی دشمنی با آن بزرگواران از ذکر صلوات روی برتابد. وجوب صلوات در نماز و مشروط بودن قبولی آن بر درود بر پیامبر(صلوات الله  علیه) و خاندان پاک وی، جلوه دیگری از اهمیت صلوات را بیانگر است.
اجماع علمای شیعه به وجوب صلوات در تشهد اول و دوم نماز است. علاوه بر روایاتی که از امامان شیعه در این زمینه آمده است، در کتابهای اهل سنت نیز روایاتی که بر وجوب صلوات دلالت می کند، کم نیست.

در روایتی، قبولی نماز مشروط بر صلوات بر پیامبر(ص) و اهل بیت(علیهم السلام) یاد شده است: «من صلی صلوة و لم یصل فیها علی و علی اهل بیتی لم تقبل منه»

منبع : بررسی آیات و روایات صلوات، مرتضی محسنی کبیر ص ۱۲۳

ز این رو، از فقهای اهل سنت «شافعی، آن را در تشهد دوم واجب می داند و از احمدبن حنبل و جمعی دیگر از فقها بر وجوب آن عقیده دارند؛ اگر چه «مالک» و «ابوحنیفه» و عده ای نیز آن را مستحب می دانند.

منبع : منهج الصادقین، همان، ص ۳۵۷

عده ای از مفسران بر اساس برخی روایات معنا و حقیقت صلوات را با پیمان روز الست (الست بربکم، قالوا بلی…) و عالم ذر مرتبط دانسته و صلوات را تجدید عهد و میثاق با عهد اولیه آدم در آغاز خلقت دانسته اند. از امام موسی بن جعفر(ع) روایت شده که: کسی که صلوات بر پیغمبر اکرم(صلوات الله  علیه) می فرستد، معنایش آن است که وفای به عهد و میثاقی که در عالم ذر پروردگار فرمود «الست بربکم و محمد نبیکم و علی امامکم» بر زبان آورده و قبولی آن را اعلام می کند و تجدید عمل و میثاق به عمل می آورد.

منبع:تفسیر جامع، ج ۵، ص ۳۷

برکات و ثواب صلوات

صلوات از سوی گوینده آن شعاری ظاهری و بدون پشتوانه نیست تا از فضایل بی شمار آن در روایات تعجب کنیم و انگشت حیرت بر دهان افکنیم و ذکری چنین کوتاه چگونه فضایلی چنین متبرک دارد: بر اهل ذکر و ایمان پوشیده نیست که تمامی اذکار از جمله صلوات بر پیامبر(صلوات الله  علیه) و خاندان پاکش یک لفظ و یک معنا دارد.
تکرار لفظ بدون توجه به معنا سود چندانی ندارد و عمده فضایل در حقیقت ذکر و عبادت نهفته است. چنانکه خداوند می فرماید: «ای مردمان شما همگی فقیر درگاه الهی هستید.»(سوره مبارکه فاطر/آیه ۱۵)
صلوات گوینده حقیقتی با واسطه قرار دادن پیامبر و خاندانش و با درود فرستادن بر آنان طلب رحمت و آمرزش می نماید تا با دعایی این چنین از ذات غنی بی نیازی طلب نماید. چنانکه گفتیم، صلوات از جانب غیر خدا طلب رحمت است.
در آیه صلوات نیز خداوند بلافاصله بعد از امر به صلوات بر پیامبر دستور اکید به تسلیم شدن در برابر فرمان ایشان که فرمان او فرمان خداست، می دهد. به نظر می رسد چنین دستوری بعد از امر به صلوات برای آن است که بفهماند حقیقت درود بر ایشان، تسلیم بودن در برابر امری نبوی است و چنین تسلیمی حیات جاودانه و حقیقی به آدمی می بخشد و او را رستگار می کند و ای اهل ایمان، آنگاه که خدا و رسول به آنچه شما را حیات می بخشد فرا می خوانند، اجابت کنید.»سوره مبارکه انفال/ آیه ۲۴

 با بررسی روایات فضاییل صلوات، چنین به دست می آید که بخشی از این آثار مربوط به زندگی دنیوی و بخشی به زندگانی اخروی مربوط است که به برخی از آنها اشاره می کنیم، اگر چه ممکن است برخی از این آثار مشترک بین دنیا و آخرت باشد.

الف)بعضی از  آثار دنیوی

در دنیا صلوات باعث برآورده شدن حاجت، ازدیاد مال، رفع فقر، بخشش گناهان، ادای قرض، خوشبو شدن، درمان فراموشی، رفع نفاق، نجات از سختی، تندرستی، خواب مقصود دیدن و درک امام قائم می شود.

برای اثبات برخی از موارد ذکر شده به کلام ائمه استناد می کنیم.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند «صلوات فرستادن، فقر ر ابرطرف می کند»

امام صادق  علیه السلام می فرمایند: هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید:«اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم » (خدایا بر محمد و آلش درود بفرست و به فرجشان سرعت بخش) نخواهد مرد تا آن که امام قائم از خاندان پیغمبر  علیه السلام را درک و به ملاقاتش نایل آید.»

از دیگر برکات حائز اهمیت صلوات از بین رفتن گناهان است، چنانکه امام رضا به نقل از رسول خدا می فرمایند:«الصلاه علی و علی اهل بیتی تذهب بالنفاق» «صلوات و درود بر من و خاندان من نفاق را از بین می برد».

دعای محجوب

از امام صادق(ع) نقل شده که «همیشه میان دعا و اجابت آن، حجاب و پرده ای می آید و حایل می شود. تا بر محمد(ص) صلوات فرستاده نشود، آن حجاب و حایل برطرف نمی شود.»

ادای حاجت در روایتی پیامبر(ص) فرمودند:

«صلوات فرستادن شما بر من، باعث روا شدن حاجتهای شماست و خدا را از شما راضی می گرداند و اعمال شما را پاک و پاکیزه می کند.»

رفع فراموشی

رسول خدا(ص) فرموده اند که:

«هر کس چیزی را فراموش کرد، بر من صلوات بفرستد، تا آن موضوع یادش بیاید.»

عافیت

باز حضرت فرمود: «هر کس یک مرتبه صلوات بفرستد، خدا عافیت را بر او می گشاید»

امام صادق  علیه السلام نیز در باب اهمیت صلوات می فرمایند:

«کسی که شهادت بدهد خدایی جز خدایی یگانه نیست و اگر شهادت دهد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خداست، ده هزار حسنه برای او نوشته می شود.» (ثواب الاعمال/ ۳۲)

نقش صلوات در استجابت دعا

در ادعیه و روایات معصومین(علیهم السلام) میان صلوات و مستجاب شدن دعا ارتباط عمیقی دیده می شود.
در دعاهای صحیفه سجادیه، مناجات شعبانیه، مکارم الاخلاق و… صلوات به گونه ای در ابتدا یا آخر دعا آمده است، زیرا صلوات دعای مقبوله است.

 منبع : بررسی آیات و روایات صلوات، ص ۹

 و روایت دیگری نقل شده که: «هر کسی حاجتی از خداوند دارد، ابتدا صلوات بر پیامبر و آل او گوید سپس حاجت بخواهد و سپس صلوات گوید، زیرا خداوند کریم تر از آن است که دو طرف دعا را مستجاب کند و وسط آن را مستجاب نشده رها نماید، زیرا صلوات بر پیامبر و آل او محجوب و در پرده باقی نمی ماند و حتماً مستجاب می شود.»

منبع : اصول کافی، همان، ص ۲۵۲

از آن جا که خداوند از مؤمنان خواسته است که به سوی او با وسیله و واسطه ای تقرب جویند (یا ایها الذین امنوا اتقواا… و ابتغوا الیه الوسیله …سوره مبارکه مائده/ آیه ۳۵) صلوات به معنای واسطه قرا دادن واسطه های فیض الهی برای تقرب به خدا و درک رحمت الهی است چنانکه در تفسیر این آیه به روایاتی برمی خوریم که معصوم(علیهم السلام) می فرماید: «منظور از وسیله در این آیه، ما اهل بیت هستیم.»

منبع : تفسیرالمیزان، ج ۵، ص ۵۱۷

از رسول خدا نیز روایت شده که:

«صلوات شما بر من باعث روا شدن حاجات شما می شود و خداوند را از شما راضی می گرداند و اعمال شما را پاکیزه می کند.»

منبع : تفسیرالمیزان، ج ۵، ص ۳۲۶

ذکر مبارک صلوات بر محمد و آل او (صلی الله علیه و آله) حجاب بر انداز است. گاه رفتار، کردار و نیات نادرست بندگان، حجاب بین خلق و حق تعالی می گردد که با ذکر صلوات آن حجاب از بین برداشته شده و دعاء به جانب او صعود می کند. از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) گزارش شده است که:

«لا یَزَال الدّعاء مَحجُوباً حَتّی یُصَلّی عَلَی مُحَمد وَ آلِ مُحمد»

پیوسته دعاء بر حجابی مستور است تا که بر محمد و آل او درود فرستاده شود.

از همان امام همام نقل شده كه فرمود:

«من كانت له الی الله عزوجل حاجه، فلیبدء بالصلوه علی محمد و آله، ثم یسئل حاجته، ثم یختم بالصلوه علی محمد و آل محمد؛ فان الله عزوجل اكرم من آن یقبل الطرفین و یدع الوسط، اذا كانت الصلوه علی محمد و آل محمد لا یحجب عنه»

کسی که نیاز و حاجتی به خداوند داشته باشد پس به صلوات بر محمد و آل او شروع کند، سپس از او حاجت بطلبد، و بعد از آن دعاء با صلواتی بر محمد و آل او برنامه را پایان برد، البته خداوند متعال گرامی تر از آن است که دو طرف را قبول ولی بخش میانی نیایش را رد کند. همین که صلوات بر محمد و آل او فرستاده شد دیگر دعاء محجوب نخواهد ماند.

همراهی با ملائکه و برخورداری از استغفار آنان:

 از آنجا که ملائکه پیوسته بر پیامبر(صلوات الله  علیه) صلوات می گویند، صلوات مؤمنان به معنای همراهی با فرشتگان نیز هست ملائکه نیز برای کسی که صلوات می فرستد استغفار می کند و برای او صلوات می فرستند.
از رسول خدا(صلوات الله  علیه) روایت شده که حق تعالی می فرماید: «هر بنده ای که برای تو صلوات فرستد، هفتاد هزار فرشته بر او صلوات می فرستند و هر که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات فرستد، اهل بهشت خواهد بود.»

منبع : جامع الاخبار، فصل ۲۸، ص ۶۸

صلوات، از بین برنده «نفاق» و «غم» و «بخل»

از پیامبر(صلوات الله  علیه) نقل شده: «صلوات و درود بر من و خاندان من نفاق را از بین می برد.»

منبع : محجة البیضاء، ج ۲، ص ۳۱۳

و در روایتی دیگر به امام علی(علیه السلام) توصیه می کند که هرگاه امری تو را اندوهگین ساخت، بر پیامبر و آل او صلوات فرست…»

منبع: کنز العمال، ج ۱، ص ۱۸۱

 و بر اساس روایتی دیگر از امام حسن مجتبی(علیه السلام) از پیامبر(صلوات الله  علیه): «بخیل کسی است که چون نام من در نزد او برده شود، بر من صلوات نفرستد.»

منبع: کنز العمال، ج ۱، ص ۲۸۹

حصول عافیت، توانگری و غنا، به یاد آمدن فراموش شدها به وسیله صلوات و پاکیزه و طیب شدن مجالس با ذکر صلوات، از جمله آثار دیگر صلوات است که در روایات به آنها اشاره شده است.

ب)بعضی از آثار اخروی صلوات

اگر چه برخی از آثار یاد شده در آخرت نیز محقق است، اما بخشی از آثار مختص زندگی اخروی است که به آنها اشاره می کنیم:
۱) قرب به رسول ا… (صلوات الله  علیه) و بهره گیری از شفاعت آن حضرت:

پیامبر(صلوات الله  علیه) می فرماید: «هرکس بر من صلوات بفرستد، شفاعت من به او می رسد.»

منبع: شرح و فضایل صلوات، ص ۸۶

 «نزدیکترین مردم در روز قیامت بر من در هر جا که باشد کسی است که بر من بیشتر در دنیا صلوات بفرستد.»

منبع: شرح و فضایل صلوات، ص ۸۵

۲) کفاره گناهان، خلاصی از آتش و رفع عذاب قبر

امام رضا(علیه السلام) می فرماید: «کسی که نتواند با کارهای نیک گناهانش را بپوشاند، باید فراوان بر محمد و آل محمد درود فرستد که صلوات گناهان را نابود می کند.»

منبع : آثار الصادقین ج ۱۱،ص ۲۱۴

و نیز حضرت رسول فرمودند: «صلوات بر من نور است بر صراط و هر کس بر صراط نور باشد، از اهل نار نخواهد بود.

 همچنین فرمودند: «بسیار بر من صلوات فرستید که صلوات بر من نور است در قبر و نور است در بهشت.»

۳) بهره مندی از حسنات مضاعف و سنگینی بر ترازوی اعمال نیک

از انس بن مالک روایت شده که گفت: بر پیامبر خدا(صلوات الله  علیه) داخل شدم و ندیدم هیچ روزی که مسرورتر و شاداب تر از آن روز باشد،
از دلیل آن پرسیدم فرمود: «چرا شاداب نباشم، حال آن که جبرئیل هم اکنون بیرون رفت از نزد من و گفت که خداوند فرمود: هر کسی یک بار بر تو صلوات فرستد، ده صلوات بر او می فرستم، ده سیئه(گناه) را از او محو می کنم و ده حسنه برای او می نویسم.»
همچنین از امام صادق(علیه السلام) روایت شده «سنگین ترین چیزی که در روز قیامت در ترازوی اعمال می گذارند، صلوات بر حضرت رسول و اهل بیت ایشان است.

منبع: http://ya-imam-hossein.blogfa.com

ادامه مطلب
اصول و فروع دین مذهبی 0 دیدگاه تعداد بازدید: 26
امامت

پنج محوردر بحث امامت

مباحث امامت بر پنج محور کلی استوار است:

۱. حقیقت یا چیستی امامت (ما الإمام؟)؛

۲. وجوب و وجود امام (هل الإمام؟)؛

۳. فلسفه و غایت امامت (لم یجب وجود الإمام؟)؛

۴. صفات وویژگی‌های امام (کیف الإمام؟)؛ ۵

. تعیین امام در هر زمان (مَنِ الإمام؟).

چهار مبحث نخست، مباحث کلی امامت (امامت عامه) را تشکیل می‌دهد و مبحث اخیر مربوط به امامت خاصه است. به عبارت دیگر مسایل کلّی و عمومی امامت، مربوط به امامت عامّه است و مسایل مربوط به مصداق شناسی امام و این‌که امامان پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) چه کسانی بوده‌اند، مسایل امامت خاصّه است. مباحث امامت خاصه در مدخل‌های مناسب تبیین خواهد شد. چنان که پاره‌ای از مباحث کلی امامت نیز که از اهمیت یا گستردگی خاصی برخوردارند مدخل های مستقلی خواهند داشت.

تعریف امامت

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است و امام، فرد یا چیزی است که به او اقتدا می‌شود. در کتاب های لغت برای امام مصادیقی برشمرده شده است که عبارتند از: (قرآن کریم، پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امام در نماز جماعت، فرمانده سپاه، راهنمای مسافران، ساربان و راهنمای شتران، چوب و ریسمان، تراز در ساختمان، راه پهن و آشکار، دانشمندی که از او پیروی می‌شود.

کاربردهای واژه امام در قرآن

واژه امام در قرآن کریم کاربردهای گوناگونی دارد که به دو دسته بشری و غیر بشری تقسیم می‌شوند:

کاربردهای غیر بشری امام عبارتند از: لوح محفوظ، راه آشکار و کتاب آسمانی حضرت موسی.

کاربردهای بشری امام در قرآن دو گونه است: حق و باطل.

مصادیق امام حق عبارتند از: پیامبران الهی، بندگان شایسته خداوند و مستضعفان.

پیشوایان کفر و از آن جمله فرعون و دستیاران او مصادیق امام باطل در قرآن کریم می‌باشند.

در آیه‌ای نیز امام به گونه‌ای به کار رفته است که همه کاربردهای پیشین را شامل می‌شود: (وَیَوْمَ نَدْعُو کُلّ أُناس بِإِمامِهِم).

پیامبران الهی، کتاب‌های آسمانی، نامه‌های اعمال و هر کس که در دنیا از او پیروی شده است، وجوهی است که مفسران درباره مقصود از امام در آیه یاد شده گفته‌اند.

تعریف امامت از دیدگاه متکلمین

مجموع تعریف‌هایی که متکلمان اسلامی برای امامت بیان کرده‌اند دو دسته است:

۱٫ تعریف‌های عام که نبوت را نیز در برمی‌گیرد.

۲٫ تعریف‌های خاصی که شامل نبوت نمی‌شود. عبارت: «الإمام الذی له الریاسة العامة فی الدین والدنیا جمیعاً

امام کسی که دارای رهبری عمومی در مسائل دینی و دنیوی است» و عبارت‌های دیگری همانند آن تعریف‌های عام امامت می‌باشد.

در این تعریف‌ها به خلافت یا نیابت از پیامبر اشاره نشده است، بدین جهت، نبوت را نیز شامل می‌شود، ولی دسته دوم، تعریف‌هایی است که قید خلافت یا نیابت از پیامبر در آن‌ها آمده است و بدین جهت شامل نبوت نمی‌شود. دو نمونه از این تعریف‌ها به قرار ذیل است:

۱. «الإمامة ریاسة عامة فی الدین و الدنیا لشخص من الأشخاص نیابة عن النبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)؛ امامت، رهبری عمومی در امور دین و دنیا و برای فردی از افراد به عنوان نیابت از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است».

۲. «الإمامة خلافة الرسول فی إقامة الدین بحیث یجب اتباعه علی کافة الأمة؛ امامت عبارت است از جانشینی پیامبر در اجرای دین، به گونه‌ای که پیروی از او بر همه مسلمانان واجب است».۳

اطلاق لفظ خلافت بر امام

رهبری امت اسلامی پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هم خلافت نامیده می‌شود و هم امامت؛ چنان که کسی که عهده دار این مقام می‌شود هم خلیفه نام دارد و هم امام. از آن جهت که مردم باید از او پیروی کنند و او پیشوای آنان است، امام نامیده می‌شود، و از آن جهت که رهبری او به عنوان جانشینی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است، خلیفه نام دارد.

بر این اساس، امام در شریعت اسلامی خلیفة الرسول است. در این‌که آیا می‌توان او را خلیفة الهد نیز نامید دو قول است، برخی آن را جایز دانسته و برخی دیگر آن را مجاز نشمرده‌اند.

در روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) از امامت به عنوان خلافة الهش وخلافة الرسول یاد شده است: «الإمامة خلافة الله وخلافة الرسول».

 امامت رهبری امت اسلام

از مطالب پیشین به دست آمد که تعریف امامت به رهبری امت اسلامی در امور دینی و دنیوی آنان به عنوان جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مورد قبول همه فرق اسلامی است.

متکلمان اهل سنت در پاسخ این اشکال که با گزینش امام توسط مردم چگونه او جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌باشد؟ گفته‌اند:

جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم امکان پذیر است، و انتخاب مردم از گونه دوم خواهد بود.

به عبارت دیگر، بیعت و انتخاب مردم در تعیین امام موضوعیت ندارد، بلکه جنبه طریقی دارد، مانند طریقیت قیاس و اجماع در دلالت بر احکام شرعی.

قید، بالأصالة فی دار التکلیف در تعریف امامت

برخی از متکلمان قید «بالأصالة فی دار التکلیف؛ رهبری اصالی در سرای تکلیف» و عبارت‌هایی همانند آن را به تعریف امامت افزوده‌اند

مقصود آنان این است که رهبری امام اگر چه نسبت به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیابی است، ولی نسبت به کسانی که در سرای تکلیف هستند و از دنیا نرفته‌اند اصالی است. بر این اساس تعریف امامت کسانی را که از طرف امام نیابت دارند، هر چند گستره رهبری آنان عمومیت داشته باشد، شامل نخواهد شد، زیرا رهبری آنان نیابی است، نه اصالی.

تعریف‌های دیگر از امامت

در برخی از عبارات، امامت به رهبری عمومی در دین تعریف شده است.

مقصود آنان این نیست که رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمانان از دایره امامت خارج است، بلکه مقصودشان این است که این مسئله نیز صبغه دینی دارد.

جایگاه امامت

مسئله امامت در تفکر اسلامی جایگاه بسیار بالایی دارد. قرآن کریم امامت را برتر از نبوت دانسته است، زیرا درباره ابراهیم خلیل، یادآور شده است که او پس از آن‌که دارای مقام نبوت بود، مورد آزمون‌های ویژه‌ای قرار گرفت و آن گاه مقام امامت به او اعطا گردید.

در روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) بر این مطلب تصریح و تأکید شده است.

جایگاه امامت در آیه اکمال دین

از احادیثی که در شأن نزول آیه «إکمال دین»

روایت شده است نیز جایگاه بالای امامت به دست می‌آید. مطابق این روایات، آیه مزبور ناظر به واقعه غدیر خم است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به فرمان خداوند، علی (علیه‌السلام) را به عنوان پیشوای امت اسلامی پس از خود معرفی کرد.

بر این اساس، امامت آموزه‌ای اسلامی است که دین اسلام با آن به کمال مطلوب خود رسیده است؛ چنان که آیه «تبلیغ»

نیز بیانگر این مطلب است، زیرا مطابق این آیه و با توجه به روایات شأن نزول آن، امامت علی (علیه‌السلام) از چنان جایگاهی برخوردار بوده است که اگر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آن را ابلاغ نمی‌کرد، گویی رسالت الهی خویش را ابلاغ نکرده است.

جایگاه امامت در مفاد آیه۷۱سوره اسراء

(یَوْمَ نَدْعُو کُلّ أُناس بإِمامِهِمْ)

این است که روز قیامت هر گروه و جمعیتی با نام پیشوایشان مورد خطاب قرار می‌گیرند؛ چنان که در حدیثی که شیعه و اهل سنت از امام رضا (علیه‌السلام) روایت کرده‌اند، آمده است که روز قیامت هرگروهی را با نام کتاب آسمانی و سنت پیامبر و امام زمان آن‌ها فرا می‌خوانند.

از آیه و حدیث یاد شده نیز می‌توان به اهمیت مسئله امامت پی برد.

امامت

جایگاه امامت در کلام امیر المومنان

امیرالمؤمنان (علیه‌السلام) فرموده است:

امامان، رهبران و راهنمایان خداوند بر بندگان او هستند و کسی داخل بهشت نخواهد شد، مگر این‌که آنان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند، و کسی داخل دوزخ نخواهد شد، مگر این‌که آنان را انکار کند و آنان نیز او را انکار نمایند

ابن ابی الحدید این سخن امام را ناظر به آیه پیشین دانسته و گفته است حدیث:

«من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة» نیز بیانگر همین مطلب است. بر این اساس، امامان در قیامت پیروان خود را می‌شناسند هر چند در دنیا آنان را ندیده باشند.

در احادیث متعددی از امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) روایت شده که نماز، زکات، روزه، حج و ولایت ارکان اسلام به شمار می‌روند و در این میان ولایت از جایگاه برتری برخوردار است، زیرا کلید و راهنمای آن‌ها می‌باشد.

جایگاه ویژه امامت از منظر تاریخی

اگر از منظر تاریخی نیز به امامت بنگریم جایگاه ویژه آن نزد مسلمانان آشکار می‌گردد. پس از پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مهم‌‌ترین و حساس‌‌ترین مسئله‌ای که مورد بحث و گفت وگوی مسلمانان قرار گرفت، امامت بود. هیچ یک از آموزه‌های دینی، در هیچ زمانی مانند امامت مورد بحث و نزاع واقع نشده است.

از دیدگاه شیعه امامت از اصول عقاید اسلامی است، ولی معتزله و اشاعره و دیگر مذاهب اسلامی آن را از فروع دین می‌دانند. بر این اساس، شیعه برای امامت جایگاه برجسته‌تری در مقایسه با اهل سنت قائل است، ولی همان گونه که اشاره شد از دیدگاه اهل سنت نیز امامت مسئله‌ای مهم و برجسته است، زیرا از فروع دین بودن یک مسئله با مهم بودن آن منافات ندارد.

عقلی یا نقلی بودن وجوب امامت

می توان گفت وجوب امامت مورد اجماع مسلمانان است، زیرا دیدگاه مخالف در این باره شاذّ بوده و قابل اعتنا نیست، اما درباره این‌که وجوب امامت عقلی است یا نقلی، و واجب علی الله است یا واجب علی الناس، دیدگاه‌ها مختلف است. شیعه امامیه امامت را واجب علی الله می‌داند؛ از نظر آنان امامت از مصادیق لطف الهی است و لطف بر خداوند واجب است.

یعنی مقتضای حکمت خداوند است. کسی آن را بر خدا واجب نکرده است، بلکه خداوند به مقتضای حکمت خود آن را بر خود واجب کرده است؛ چنان که خداوند هدایت را بر خود واجب می‌داند: (إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی).

گروهی از زیدیه و کیسانیه نیز درباره امامت طرفدار «وجوب علی الهی» بوده‌اند.

معتزله، اشاعره، ماتریدیه، اباضیه و گروهی از زیدیه امامت را واجب علی الناس دانسته‌اند. عده‌ای از معتزله وجوب امامت را عقلی و دیگران وجوب آن را نقلی شمرده‌اند.

منکران وجوب امامت

از هشام بن عمر فوطی و ابوبکر اصمّ دو تن از متکلمان معتزله به عنوان منکران وجوب امامت یاد شده است. البته مخالفت آن دو نیز مشروط است. هشام وجوب امامت را به حاکم بودن عدل در جامعه اسلامی مشروط کرده و ابوبکر اصم عکس آن را شرط وجوب امامت دانسته است.

از دو فرقه محکّمه و نجدات از فرقه‌های خوارج نیز به عنوان منکران وجوب امامت یاد شده است.

استدلال به آیه اولی الامر بر وجوب امامت

یکی از دلایل وجوب امامت آیه اولی الأمر است، زیرا این آیه اطاعت از اولی الأمر را بر مؤمنان واجب کرده است، و وجوب اطاعت از اولی الأمر بدون تحقق آن امکان پذیر نیست، بر این اساس وجود امام واجب خواهد بود

استدلال به حدیث من مات بر وجوب امامت

دلیل دیگر بر وجوب امامت، حدیث «من مات» است، زیرا مطابق این حدیث هر کس بدون شناخت امام زمان خود از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است: «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة»

عده‌ای از متکلمان اسلامی حدیث مزبور را دلیل وجوب امامت دانسته‌اند، زیرا مطابق این حدیث، معرفت امام در هر زمانی یک تکلیف شرعی است، لازمه آن این است که هیچ گاه زمان از امام خالی نباشد.

سیره مسلمانان دلیل وجوب امامت

عده‌ای از متکلمان، سیره مسلمانان را دلیل وجوب امامت شمرده‌اند، زیرا از سیره مسلمانان روشن می‌شود که آنان وجوب امامت را امری مسلم و تردید ناپذیر تلقی کرده‌اند. اختلاف آنان مربوط به مصداق امامت بوده است، نه اصل امامت

ابوعلی و ابوهاشم جبایی و برخی دیگر به اجماع صحابه بر وجوب امامت استدلال کرده‌‍اند.

لزوم اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی دلیل وجوب امامت

برخی از متکلمان به لزوم اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی بر وجوب امامت استدلال کرده‌اند، زیرا تحقق این امور که مطلوب شارع است، بدون امام امکان پذیر نیست.

وجوب دفع ضررهای بزرگ از دیگر دلایل متکلمان بر وجوب امامت است، زیرا بدیهی است که اگر در جامعه رهبری دانا و توانا وجود داشته باشد زمینه‌های رشد و صلاح مردم فراهم خواهد بود و اگر وجود نداشته باشد، عکس آن رخ خواهد داد، و در نتیجه، از نبود امام زیان بزرگی به جامعه وارد می‌شود، و دفع چنین زیان‌هایی در شریعت واجب است. بنابراین، وجود امام واجب خواهد بود.

 

منبع: ویکی فقه

ادامه مطلب

جملات ناب

رویاهات رو برای آدم ها تعریف نکن، نشونشون بده!